محمد الريشهري

55

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

مردم نيامدند و مجلس ، خالى شد ، به من نزديك شد و گفت : ميان من و تو رازى است ، آن را بشنو . گفتم : بگو . گفت : صاحب اسب خاكسترى مىگويد : ما به آنچه وعده داده بوديم ، وفا كرديم . من ماجرا را به ياد آوردم و از آن بر خود لرزيدم و گفتم : چشم ! اطاعت مىكنم . آن گاه برخاستم و دستش را گرفتم و خزانه‌ها را برايش گشودم و او پيوسته آنها را تخميس مىكرد [ و يك پنجم را بر مىداشت ] تا آن كه چيزى را تخميس كرد كه من از ياد برده بودم كه آن را گرد آورده‌ام و رفت و من پس از آن ، ديگر شك نكردم و يقين پيدا كردم . و من ( حسن ناصر الدوله ) از هنگامى كه اين را از عمويم ابو عبد اللَّه شنيده‌ام ، شك‌هايى كه به دلم مىافتادند ، از ميان رفته‌اند . « 1 » 2 / 12 : رشيق 790 . رشيق ، صاحب مادراى « 2 » مىگويد كه : معتضد [ خليفهء عبّاسى ] در پى ما سه نفر فرستاد و به ما فرمان داد كه هر كدام از ما سوار بر اسبى شويم و دور از يكديگر و سبكبار و بدون چيزى ، كم يا زياد ، راه بيفتيم و جز روى زين ، نماز نخوانيم ، و به ما گفت : به سامرّا برويد و فلان محلّه و خانه را برايمان توصيف كرد و گفت : هنگامى كه به آن جا رسيديد ، بر در خانه ، خادمى سياه‌پوست مىبينيد . به خانه هجوم بريد و هر كس را كه در آن جا ديديد ، سرش را برايم بياوريد . ما به سامرّا رسيديم و وضعيت را به همان وصف ديديم و در دالان خانه ، خادمى سياه‌پوست بود كه در دستش بند

--> ( 1 ) . الخرائج و الجرائح : ج 1 ص 472 ح 17 ، كشف الغمّة : ج 3 ص 290 ، بحار الأنوار : ج 52 ص 56 ح 40 . ( 2 ) . در برخى نسخه‌ها : حاجب مادرانى آمده است كه محتمل است احمد بن حسن مادرانى باشد ( ر . ك : ج 4 ص 359 پانوشت ح 715 ، اعيان الشيعة : ج 2 ص 498 ) .